وجه تمایز رویکرد تحقیقاتی پل رادین با دیگر دانشمندان قومشناس، رعایت هر چه بیشتر اصل بیطرفی و خلع خودآگاه محقق از پیشینة تاریخی خود برای نیل به اصالت تحقیق درباره اقوام بدوی است. رادین طی مطالعات و تجارب خود به این نظر کلی رسید که تاریخ ، فردیت و حقایق روانی و اجتماعی این اقوام میباید از جانب قومشناسان لحاظ گردد و به مشترکات وسیع ماهیت ادراکی جوامع بدوی با مترقی دست پیدا کرد . وی نه تنها تمامی انسانهای بدوی را دارای ذهن پیشامنطقی و نازل نمیدانست بلکه اظهار داشت که در تمام جوامع، چه بدوی و چه پیشرفته، انسانهایی با جوهرة فلسفیدن و تفکر وجود دارند که برای رفع حوائج و نیازهای مادی یا معنوی خود، از خلاقیتهای درونی بهره میجویند و افراد عامی و عملگرای جامعه را به پذیرش و ایمان به این قابلیتهایشان هدایت میکنند. در تحقیقات قومشناختی پل رادین، مردم بدوی جامعهای مرکب از انسانهای عملگرا و متفکر، با سطوح مختلفی از استقلال حقیقت فردی تا انجذاب به واقعیات اجتماعی معرفی میشوند. از این رو رادین، خود را از ابراز و اتیان تئوریهای خاص برای توصیف ماهیت جوامع بدوی برکنار میدارد و علیرغم سعی بلیغ در شناسایی ایشان با تمرکز بر تاریخ و فردیت خاصشان و بهرهگیری از روانشناسی تحلیلی، همواره پرانتز توصیفات خود را باز میگذارد.